دو شهر، یک ضربهی فناوری، دو سرنوشت متفاوت
گاهی یک شهر نه بهخاطر بحران اقتصادی، نه بهخاطر جنگ یا بلای طبیعی، بلکه فقط بهخاطر یک تغییر فناوری، پایهی اقتصادیاش را از دست میدهد. اتفاقی که برای صنعتی که شهر حول آن شکل گرفته میافتد، ربطی به عملکرد بد آن صنعت ندارد؛ صرفاً دیگر نیازی به آن شکل خاص از تمرکز جغرافیایی نیست. سؤال جالب اینجاست: وقتی چنین اتفاقی میافتد، آیا سرنوشت شهر از پیش تعیین شده، یا اینکه نحوهی واکنش نهادهای محلی میتواند نتیجه را عوض کند؟ برای پاسخ به این سؤال، مقایسهی دو شهر – هارتفورد در آمریکا و هنگکنگ – نمونهی خوبی است.
هارتفورد: شهری که فناوری زیر پایش را خالی کرد
هارتفورد، در ایالت کانکتیکات آمریکا، در دههی ۱۹۵۰ به «پایتخت بیمهی جهان» معروف بود. جمعیت این شهر در سال ۱۹۵۰ به اوج خودش رسید، در زمانی که شرکتهای بیمه برای فعالیتشان به تمرکز فیزیکی بالایی از کارمندان اداری نیاز داشتند: افرادی که باید نزدیک به هم و نزدیک به مدیریت کار میکردند، چون هماهنگی و انتقال اطلاعات بین آنها به حضور فیزیکی وابسته بود.
انقلاب دیجیتال در دهههای ۸۰ و ۹۰ میلادی این ضرورت را از بین برد. وقتی دیگر لازم نبود صدها کارمند اداری در یک ساختمان کنار هم بنشینند تا اطلاعات بینشان جریان پیدا کند، شرکتهای بیمه شروع کردند به پراکنده کردن عملیاتشان و خارج شدن از هارتفورد. نتیجهاش تا سال ۲۰۱۰ این بود: جمعیت هارتفورد نسبت به اوجش در سال ۱۹۵۰، سی درصد کاهش پیدا کرده بود، و حدود ۳۲ درصد از جمعیت باقیمانده، زیر خط فقر زندگی میکردند.
نکتهای که در اینجا اهمیت دارد، دقت در تشخیص علت است: افول هارتفورد ناشی از رکود در صنعت بیمه نبود؛ صنعت بیمه همچنان سودآور و در حال رشد بود. علت، تغییری در «نیازهای مکانی» این صنعت بود – یعنی تغییر در اینکه این فعالیت اقتصادی برای کار کردن به چه نوع فضایی و چه میزان تمرکز جغرافیایی نیاز دارد. برنامهریزان شهریِ هارتفورد هیچ راهی نداشتند که این تغییر را در شرکتهای بیمه پیشبینی کنند؛ این نوع تحولات فناورانه از دل خودِ صنعت بیرون میآید، نه از تصمیمهای محلی شهر.
اما یک نکتهی مهمتر هم هست: حتی اگر پیشبینی این تغییر خاص ممکن نبود، تنوعبخشی از قبل به انواع فعالیتهای اقتصادی مجاز در مقررات کاربری زمین شهر، میتوانست شانس جذب صنایع یا خدمات دیگر را بالا ببرد و احتمال بیکاری بلندمدت برای کارگران بخش بیمه را کاهش دهد. هارتفورد، شهری که هویت اقتصادیاش را حول یک صنعت واحد ساخته بود، وقتی آن صنعت تصمیم گرفت جای دیگری مستقر شود، جایگزینی برای پر کردن آن خلأ نداشت.
هنگکنگ: همان نوع ضربه، واکنشی کاملاً متفاوت
اکنون این الگو را با هنگکنگ مقایسه کنیم. تا اوایل دههی ۱۹۶۰، صنعت نساجی هنگکنگ موفقترین صنعت نساجی آسیا بود. در سال ۱۹۸۰، بخش تولید هنوز ۴۶ درصد از کل اشتغال هنگکنگ را تشکیل میداد و ۲۴ درصد از تولید ناخالص داخلی این منطقه از همین بخش میآمد. اما تا سال ۲۰۱۰، سهم تولید در تولید ناخالص داخلی به تنها ۱.۸ درصد سقوط کرده بود، و اشتغال در این بخش به ۳.۴ درصد از کل اشتغال کاهش یافته بود.
این افت شدید، محصول یک تصمیمگیری داخلی هنگکنگ نبود؛ نتیجهی تحولی جغرافیایی-سیاسی بود که از بیرون تحمیل شد: باز شدن اقتصاد چین بر روی سرزمین اصلی. وقتی این اتفاق افتاد، تولید صنعتی که زمانی در هنگکنگ متمرکز بود، بهتدریج به مکانهایی با هزینهی پایینتر منتقل شد و جای خود را در اقتصاد هنگکنگ به بخش خدمات داد.




دیدگاهها