شهرهای اصیل و شهرکهای فوری: چرا کپی کردن یک شهر قدیمی، شهر قدیمی نمیسازد
بارسلونا، پراگ، آمستردام. وقتی این شهرها را مثال میزنند، معمولاً منظورشان این است: نگاه کنید، شهرهای فشرده و متراکم میتوانند بسیار دلپذیر باشند. خیابانهای باریک، فاصلهی کم بین ساختمانها، امکان پیادهروی به همهجا. دقیقاً همان چیزی که جنبشهای امروزی مثل نئواوربانیسم، یعنی شهرسازی نوسنتی، قصد دارند در پروژههای تازه بازتولید کنند: شهرکهایی با معماری قدیمینما، خیابانهای باریک، ایوان و پیادهرو، که ظرف چند سال از صفر ساخته میشوند.
اما یک سؤال ساده مطرح میشود که این تشبیه را بهکلی به هم میریزد: اگر آن شهرهای قدیمی واقعاً پایدار بودهاند، آیا دلیلش «فشرده بودن» یا «شکل ظاهریشان» بوده؟ یا چیز دیگری در کار بوده که با کپی کردنِ ظاهر، اصلاً منتقل نمیشود؟
چیزی که در تصویر دیده نمیشود
پاسخ این است: شهرهای قدیمی اروپایی، اگر پایدار بودهاند، به این دلیل بوده که با مصالح محلی، نیروی کار محلی، و فناوریای متناسب با مقیاس همانجا ساخته شدهاند. این شهرها بیشتر حاصل کارِ صنعتگرانه بودند تا صنعتی، و بهآرامی و طی زمان ساخته میشدند. یعنی چیزی که این شهرها را قابلزیست کرده، ربطی به تراکم یا فشردگیشان نداشته؛ بلکه به این ربط داشته که سازندگانشان از دانش و منابع همان محل استفاده میکردند و به همین دلیل، ساختمانها و بافت شهر با محیط پیرامونش سازگار، یعنی فیت، بود.
او حتی به ریشهی یونانی کلمهی «تکنولوژی» رجوع میکند تا این تفاوت را روشنتر کند. در معنای قدیمیتر، «تکنولوژی» از تخنه، یعنی هنر و صنعتگری، به تناسب، نظم، زیبایی و کیفیت اشاره داشت. اما معنای امروزی تکنولوژی، بر کارایی، یکنواختی و قابلیت تکرار در مقیاس بزرگ تأکید دارد. به بیان دیگر، شهرسازان قدیم «فن» را به معنای مهارت و صنعتگری بهکار میبردند؛ شهرسازان امروز، «فناوری» را به معنای تولید انبوه و استاندارد.
یک شهرک که در پنج سال کامل میشود
در مقابل این تصویر، پروژههای نئواوربانیستی امروز را قرار میدهیم: شهرکهایی که معمولاً ظرف پنج تا ده سال، توسط یک شرکت توسعهدهنده، با روشهای تولید نفتمحور، یعنی وابستگی گستردهی صنعت ساختمان امروزی به مصالح، ماشینآلات و فرآیندهای متکی بر سوختهای فسیلی، با فناوری، مصالح، سرمایه و حتی نیروی کار وارداتی ساخته میشوند. این نکته با طعنهای مشخص بیان میشود: به همین دلیل است که نسخههای شبیه به روستاهای کلاسیک نیوانگلند را در دشتهای کانادا، باتلاقهای فلوریدا، و سواحل خلیج مکزیک پیدا میکنیم جاهایی که هیچ ربط تاریخی یا اقلیمی به آن سبک معماری ندارند.
نکتهی مهم اینجاست که این نقد فقط به شهرکهای نوسنتی محدود نمیشود. صراحتاً گفته میشود همین ایراد به بیشتر توسعههای مسکونی و برنامهریزیشدهی بعد از جنگ جهانی دوم هم وارد است یعنی همان حومههای پراکندهای که ظاهراً «نقطهی مقابل» شهر فشرده بهحساب میآیند. به بیان دیگر، از نظر روش ساخت، تفاوت چندانی میان یک حومهی کمتراکم و یک شهرک فشردهی جدید وجود ندارد؛ هر دو با همان منطق صنعتی و تولید سریع ساخته میشوند. تفاوت فقط در ظاهر و تراکم است، نه در فرایند.
طراح واحد در برابر رشد تدریجی
برای فهم عمیقتر این تفاوت، باید به روش کار طراحان این شهرکها نگاه کرد. در پروژههای نئواوربانیستی، یک تیم طراحی واحد نقشهی کل شهرک را از پیش ترسیم میکند؛ همراه با کارشناسان حقوقی، مجموعهای از ضوابط ساختمانی الزامآور هم تدوین میشود تا مطمئن شوند ساختوساز دقیقاً طبق طرح اولیه پیش میرود. جلسات مشارکت شهروندی و گروههای کانونی هم معمولاً برگزار میشود، اما طرح نهایی و ضوابط آن، در بازهای کوتاه، فقط توسط متخصصان تدوین و نهایی میشود.




دیدگاهها