در کتاب «شهر انسانی: شهرسازی برای بقیه ما» (The Human City: Urbanism for the Rest of Us)، جوئل کاتکین ادعا میکند که شهرسازان پشت پرده کاهش نرخ موالید و باروری در سرتاسر جهان هستند. او در این کتاب جدلیِ بیش از ۲۰۰ صفحهای مدعی است که متخصصان شهری سیاستهایی را به اجرا میگذارند که انگیزه فرزندآوری را کور میکند؛ روندی که به باور او پیامدهای ناگواری در پی خواهد داشت.
این اتهام بسیار سنگینی است، اما آیا شواهدی برای پشتیبانی از آن وجود دارد؟ تکیهگاه اصلی ادعای او صرفاً یک «همبستگی آماری» ساده است: دو روند اصلی جهان در ۴۰ سال گذشته، کاهش نرخ باروری و مهاجرت تودهای مردم به کلانشهرها بوده است. از نظر کاتکین، مقصر اصلی این وضعیت «تراکم» است.
با این حال، نرخ باروری تقریباً در همه نقاط آسیا، اروپا، آمریکای شمالی و جنوبی روندی کاهشی داشته است. در برزیل، این رقم از میانگین ناپایدار ۴.۳ فرزند به ازای هر زن در دهه ۱۹۷۰، به ۱.۹ فرزند در شرایط فعلی رسیده است. کاتکین خود مینویسد: «نرخ باروری برزیل نه فقط در طبقات مرفه، بلکه در روستاها و میان ساکنان زاغهها (فاولاها) نیز سقوط کرده است.» در چنین وضعیتی، حتی یک همبستگی آماری ساده میان تراکم و کاهش موالید هم در کشوری مانند برزیل وجود ندارد، چه رسد به رابطه علت و معلولی.
کاتکین صفحات زیادی را سیاه میکند تا ثابت کند سهم خانوادههای دارای فرزند، بهویژه فرزندان در سن مدرسه، در شهرهای مرکزی آمریکا کمتر از حومههاست. اما در اینجا نیز پیوند میان این دو پدیده حتی مبهمتر است. بزرگترین موج گسترش حومهنشینی در ایالات متحده بین سالهای ۱۹۶۵ تا ۱۹۸۰ رقم خورد؛ دورانی که طبقه متوسط شهری درست مثل تماشاچیانی که پس از پایان نمایش برادوی سالن را ترک میکنند، از شهرها خارج میشدند. در سال ۱۹۷۱ تابلویی تبلیغاتی در سیاتل نصب شده بود با این مضمون: «آیا آخرین نفری که از سیاتل میرود، برق را خاموش میکند؟» حتی کلانشهری مثل نیویورک در همان دوره حدود یک میلیون نفر از جمعیت خود را که راهی حومهها بودند از دست داد. اگر تئوری کاتکین درست بود، این جهش بزرگ به سمت زندگی کمتراکم حومهای باید موجی عظیم از موالید (Baby Boom) ایجاد میکرد؛ در حالی که آن دوره دقیقاً همزمان شد با شدیدترین افت باروری در تاریخ ایالات متحده.
تفاوتهای میان شهرهای کمتراکم و پرتراکم بسیار کمتر از آن چیزی است که خواندن این کتاب به شما القا میکند. کاتکین هیوستون را که شهری کمتراکم و خودرومحور است، به عنوان الگوی «دوستدار خانواده» بالا میبرد. او میگوید در هیوستون ۶۱.۵ درصد از خانوارها «خانوار خانوادگی» هستند. طبق آمار اداره سرشماری آمریکا، در نیویورک که نماد تراکم بالا است، این رقم ۶۱ درصد است. جالبتر آنکه منهتن در سالهای اخیر تجربه جهش موالید داشته است: بر اساس گزارش نیویورک تایمز، بین سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۷، جمعیت کودکان زیر ۵ سال در منهتن بیش از ۳۲ درصد رشد کرد.
این حقیقت در کتاب «شهر انسانی» جایی ندارد؛ گرچه کاتکین حق دارد که بگوید بسیاری از خانوادهها هنگام رسیدن کودکان به سن مدرسه راهی حومه میشوند. این موضوع به احتمال زیاد ریشه اصلی تفاوت سهم خانوادهها میان شهر و حومه است: مدارس شهری را اصلاح و باکیفیت کنید، آنگاه جمعیت خانوارهای دارای فرزند در شهرها بالا خواهد رفت.
کاتکین اعلام میکند که از تراکمِ ناشی از بازار آزاد در بافت مرکزی شهرها حمایت میکند: «اگر مردم تصمیم میگیرند به شهر بیایند و بازار از آن پشتیبانی میکند، باید تشویق شود.» اما در همان حال، او مدافع حفظ محدودیتها و مقررات ضدتراکم در حومههاست. او مینویسد ساکنان حومه «به دولت به چشم سپری نگاه میکنند که مانع ورود جهان متراکم شهری میشود؛ جهانی که به دلیلی مشخص از آن فرار کردهاند.» این بخش، تناقض بنیادین موجود در کتاب «شهر انسانی» را آشکار میکند.




دیدگاهها