مالکیت زمین از همان سپیدهدم پیدایش تمدنها، مسیر تاریخ بشری را رقم زده است؛ فرایندی که همواره محصول کشمکش و تعاملی دائمی میان قدرتهای مسلط—اشراف، دولت، کلیسا، امپراتورها—و طبقات فرودست بوده است. تاریخ همواره میان دو قطب در نوسان بوده است: دورههایی از «توزیع و پراکندگی گسترده مالکیت» و دورههایی که «تمرکز فزاینده ثروت و زمین» در دست اقلیت را رقم زدهاند.
امروزه ما در دورانی از تمرکز و ادغام بیسابقه زندگی میکنیم؛ تمرکزی که نه حاصل یورش شوالیههای زرهپوش است و نه تحمیل کادرهای حزبی کمونیست، بلکه از پیوند دو نیروی محرکه تغذیه میکند: سرمایهداری بزرگ و دولت مقرراتگذار و مداخلهگر.
نتیجه این وضعیت، رشد سرسامآور و تاریخی قیمت مسکن بوده است؛ افزایشی که بسیار فراتر از رشد درآمد خانوارها حرکت کرده و توانایی اقشار مختلف جامعه، بهویژه نسل جوان، را برای خرید خانه حتی در مناطق ارزانقیمت بهطور نظاممند نابود ساخته است. در سمت عرضه نیز با بحرانهای عمیقی مواجهیم؛ از کمبود نیروی کار و اختلال در زنجیرههای تأمین گرفته تا شوک تقاضای ناشی از همهگیری کرونا و گسترش دورکاری. اگر این روند معکوس نشود، نسل جوان به «سرواژ و رعیتیِ مادامالعمر در بازار اجاره» محکوم خواهد شد.
داراییهایی که پیش از این ضامن ثبات طبقه متوسط، منافع عمومی گسترده و بازنشستگیهای آسوده بودند، دیگر در دسترس این نسل نخواهد بود. مالکیت ملک همچنان رکن اصلی امنیت مالی است: طبق دادههای اداره سرشماری آمریکا، میانگین ثروت خالص مالکان بیش از ۴۰ برابر مستأجران است. راندن متقاضیان بالقوه خانه به بازار اجاره، نهتنها آرزوها و انگیزه پیشرفت آنها را سرکوب میکند، بلکه به بالا رفتن نرخ اجارهبها نیز دامن میزند؛ امری که به فقیرترین خانوارها و حتی محلههای باثبات اقلیتها بیشترین ضربه را وارد میکند.
اما آسیبهای این بحران فراتر از مسائل مالی صرف است. عدم استطاعت مالی و اجارههای سرسامآور موجب کاهش نرخ باروری شده و به آنچه امروزه به سرعت به یک «فروپاشی جمعیتی» در بسیاری از کشورها بدل میشود، دامن زده است. مهمتر از همه، توزیع گسترده مالکیت در طول تاریخ همواره پیوندی ناگسستنی با دموکراسی داشته است؛ در حالی که تمرکز داراییها مشخصه حکومتهای خودکامه و استبدادی—خواه از نوع دولتی و خواه از نوع الیگارشی سرمایهداری—بوده است.
الهیاتِ تراکم؛ برنامهریزی شهری به مثابه جزماندیشی
اینکه چگونه به وضعیتی شبهفئودالی بازگشتهایم، داستانی پیچیده و خشمآور است. عامل کلیدی در این دگرگونی، نوعی «الهیات برنامهریزی شهری» بوده است که تراکم را فینفسه امری مقدس و ذاتاً خوب میپندارد و عامدانه تلاش میکند ساخت مسکن در پیرامون شهرها را به بهانههای اجتماعی و محیطزیستی مسدود کند.
در هر نقطهای که این رویکرد به اجرا درآمده—از جمله شهرهایی چون سیدنی، ونکوور، سانفرانسیسکو، لندن و پاریس—قیمتها سربه فلک کشیدهاند. این الگو شاید برای سوداگران زمین و انبوهسازان متمول یک نعمت بوده باشد، اما مسکن طبقه متوسط را به کالایی دستنیافتنی تبدیل کرده و فقر اقشار فرودست را تشدید نموده است.
این چشمانداز برنامهریزی که بر «انباشتن و متراکمسازی» (Pack and Stack) تکیه دارد، حتی در کشورهایی با گستره سرزمینی پهناور مانند استرالیا بهطور گسترده پیادهسازی شده است. دولت ایالت نیو ساوت ولز در تبلیغات خود بهشت شهری نوینی را نوید میداد؛ اما چنانکه بسیاری از ساکنان سیدنی میگویند، واقعیت چیز دیگری رقم خورد.




دیدگاهها