آخرین مصاحبهرونمایی از ویدئوی تحلیلی «بحران محاصره زمین و انحصار اراضی»
معمای نوآوری در نگاه جین جیکوبز
منتشر شده: ۱۰ شهریور ۱۴۰۵بهروز شده: ۲۹ شهریور ۱۴۰۵۱۰ دقیقه مطالعهنویسنده: جین جیکوبز
اگر نوآوری محصول یک نقشه مهندسیشده نیست، پس از کجا میآید؟
وقتی درباره نوآوری حرف میزنیم، معمولاً دنبال یک نقطه شروع مشخص میگردیم: یک شرکت، یک کارآفرین، یک آزمایشگاه، یک دانشگاه یا حتی یک سیاست دولتی. برایمان طبیعی است که بپرسیم چه کسی ایده جدید را مطرح کرد و چه کسی آن را اجرا کرد.
جین جیکوبز مسیر دیگری را پیشنهاد میکند. در نگاه او، برای فهم نوآوری اقتصادی نباید فقط به آدمها یا سازمانهای مشخص نگاه کرد؛ باید به خودِ شهر نگاه کرد.
این حرف در نگاه اول عجیب است. شهر که کارخانه تولید ایده نیست. خیابان، مغازه، خانه، کارگاه و آدمهایی دارد که هر کدام مشغول زندگی خودشان هستند. هیچکس هم نمیتواند از پشت یک میز بنشیند و دقیقاً تعیین کند که یک شهر در ده سال آینده چه نوآوریهایی خواهد داشت.
اما شاید دقیقاً همین نکته مهم باشد: شهر میتواند نوآوری تولید کند، بدون اینکه کسی آن را از قبل طراحی کرده باشد.
جیکوبز برای توضیح این موضوع از تصویری متفاوت از شهر استفاده میکند: شهر یک نظم پیچیده و زنده است؛ نظمی که از ترکیب تعداد زیادی تصمیم و تعامل مستقل شکل میگیرد. در این تصویر، نوآوری محصول اجرای یک نقشه کامل نیست. از دل فرآیندی به وجود میآید که در آن آدمها فرصتها را امتحان میکنند، اشتباه میکنند، چیزهای تازه میسازند و به تغییرات اطرافشان واکنش نشان میدهند.
شهر را چه کسی میسازد؟
برای جیکوبز، «شهر» چیزی فراتر از ساختمانهایی است که کنار هم قرار گرفتهاند. آنچه اهمیت دارد، رابطه میان تعداد زیادی از فعالیتها و آدمهاست.
در یک شهر زنده، افراد مجبور نیستند همه یک کار انجام دهند یا یک شکل زندگی کنند. کسبوکارهای مختلف، مهارتهای مختلف، نیازهای مختلف و گروههای اجتماعی متفاوت در کنار یکدیگر قرار میگیرند. همین تفاوتها امکان ارتباط و مبادله ایجاد میکند.
اینجاست که ایده «پیچیدگی سازمانیافته» جیکوبز اهمیت پیدا میکند. منظور از آن، نظمی است که از تعداد زیادی عامل به وجود آمده که با یکدیگر ارتباط دارند و در مجموع یک کل را تشکیل میدهند.
تصور کنیم هر یک از این افراد فقط بخشی از آنچه در شهر اتفاق میافتد را میداند. یک مغازهدار نیاز مشتریانش را میبیند. یک تعمیرکار با مشکلی مواجه میشود که قبلاً برایش پیش نیامده. یک تولیدکننده متوجه میشود کالایی که از بیرون خریداری میشود، شاید بتواند در داخل ساخته شود. یک مشتری هم ممکن است نیاز یا خواستهای داشته باشد که هنوز محصول مشخصی برایش وجود ندارد.
هیچکدام بهتنهایی اقتصاد شهر را طراحی نمیکنند. اما تصمیمهایشان روی تصمیمهای دیگران اثر میگذارد.
برای جیکوبز، همین فرآیند اهمیت دارد.
اقتصاد شهر از قبل نوشته نشده است؛ در حین عمل شکل میگیرد.
نوآوری لزوماً از یک اتاق فکر شروع نمیشود
یکی از تفاوتهای مهم نگاه جیکوبز با تصویر سادهای که از نوآوری داریم، همینجاست.
نوآوری همیشه به این معنا نیست که کسی یک روز پشت میز نشسته، یک ایده کاملاً جدید به ذهنش رسیده و بعد آن را به بازار عرضه کرده است. در چارچوب جیکوبز، نوآوری میتواند نتیجه مجموعهای از تغییرات کوچک و غیرقابلپیشبینی در تقسیم کار باشد.
«تقسیم کار» اصطلاحی قدیمی در اقتصاد است. به زبان ساده، یعنی افراد و بنگاهها به جای اینکه همه کارها را خودشان انجام دهند، در بخشهای متفاوتی از فرآیند تولید تخصص پیدا میکنند.
اشتراکگذاری این مطلب
دیدگاهها
اما چیزی که جیکوبز را بیشتر از خود تقسیم کار علاقهمند میکند، تغییر تقسیم کار در طول زمان است. ممکن است شاخهای از فعالیت اقتصادی ایجاد شود، شاخه دیگری تغییر کند و فعالیت سومی از بین برود. وقتی این شبکه تغییر میکند، خود اقتصاد محلی هم پیچیدهتر یا کوچکتر میشود.
این نگاه، اقتصاد را یک وضعیت ثابت نمیبیند. اقتصاد دائماً در حال آزمایش است.
و آزمایش یعنی نتیجه از قبل معلوم نیست.
یک کسبوکار ممکن است موفق شود یا شکست بخورد. یک محصول ممکن است مشتری پیدا کند یا نکند. یک مهارت تازه ممکن است به تخصصی پرتقاضا تبدیل شود یا خیلی زود کنار گذاشته شود. از مجموع همین تجربهها، مسیر بعدی اقتصاد شکل میگیرد.
در چنین محیطی، حتی خود افراد نیز دقیقاً نمیدانند در پایان چه چیزی ساخته خواهد شد.
چرا شهر برای این آزمایش مناسب است؟
اگر نوآوری به چنین فرآیندی وابسته باشد، سؤال بعدی این است که چه محیطی احتمال وقوع آن را بیشتر میکند؟
اینجاست که بخش شهری اندیشه جیکوبز دوباره به اقتصاد وصل میشود.
او در مرگ و زندگی شهرهای بزرگ آمریکایی از ویژگیهایی دفاع میکند که امروز آنها را تا حدی با نام او میشناسیم: بلوکهای کوتاه، ترکیب کاربریهای اصلی، تراکم بالای افراد و وجود ساختمانها و فضاهای قدیمیتر و ارزانتر. اما در خوانش اقتصادی Ikeda، این ویژگیها فقط برای داشتن خیابانهای جذابتر یا زندگی اجتماعی بهتر مهم نیستند.
این ویژگیها به ایجاد محیطی کمک میکنند که در آن شبکههای اجتماعی و ارتباط میان فعالیتهای مختلف شکل بگیرد. چنین محیطی میتواند محل برخورد ایدهها، تجربه کردن و آزمونوخطا باشد. به همین دلیل Ikeda از شهر جیکوبز بهعنوان «محل رشد ایدهها و تغییر» و محیطی مناسب برای آزمایش یاد میکند.
نکته اینجاست که این ویژگیها یک کارخانه تولید نوآوری به معنای دقیق کلمه نیستند. جیکوبز نمیگوید اگر شهری بلوک کوتاه و ساختمان قدیمی داشته باشد، حتماً نوآوری اتفاق میافتد.
بحث او درباره شرایطی است که امکان تعامل و تجربه را بیشتر میکنند.
تفاوت مهمی است میان ایجاد نوآوری و ایجاد شرایطی که نوآوری بتواند در آنها شکل بگیرد.
شهر، در این نگاه، بیشتر شبیه یک محیط آزمایش است تا یک دستگاه تولید محصول.
یک مثال اقتصادی عجیب: واردات میتواند به تولید داخلی منجر شود
برای دیدن این منطق در عمل، مقاله به توضیح جیکوبز درباره رابطه واردات، جایگزینی واردات و صادرات میپردازد.
فرض کنیم یک شهر کالایی را از شهر دیگری وارد میکند. یک تولیدکننده محلی ممکن است متوجه شود که میتواند همان کالا را در داخل تولید کند؛ شاید ارزانتر یا متناسبتر با تقاضای محلی.
اگر این تلاش موفق شود، اتفاق فقط این نیست که یک کالای وارداتی دیگر وارد شهر نمیشود.
یک فعالیت اقتصادی جدید شکل گرفته است.
در نتیجه، شبکه تقسیم کار محلی پیچیدهتر شده: افراد و بنگاههایی وارد فرآیند شدهاند که پیش از آن در تولید آن کالا نقشی نداشتند. حالا همین تولیدکنندگان میتوانند نیازهای دیگری ایجاد کنند و تغییرات بعدی را به وجود آورند.
جیکوبز حتی رابطه میان واردات و صادرات را نیز به شکل متفاوتی میبیند. در روایت او، این دو لزوماً در مقابل هم قرار ندارند. شهر صادرات انجام میدهد تا بتواند چیزهای دیگری را وارد کند؛ درست همانطور که افراد برای خرید کالاها و خدمات مورد نیازشان، کالا یا خدمات دیگری را میفروشند. از سوی دیگر، کالایی که برای جایگزینی یک واردات در داخل تولید شده، ممکن است بعداً قابلیت صادرات پیدا کند. درآمد حاصل از آن صادرات نیز میتواند به تقاضای جدید و واردات تازه منجر شود.
این چرخه یک نکته اساسی را نشان میدهد: توسعه اقتصادی برای جیکوبز مجموعهای از واکنشهای زنجیرهای است، نه اجرای یک برنامه ثابت.
یک تغییر، فرصت تغییر دیگری را ایجاد میکند.
و تغییر بعدی ممکن است چیزی باشد که هیچکس در ابتدای مسیر پیشبینی نکرده بود.
پس برنامهریز چه کاره است؟
اگر شهر میتواند از دل تصمیمهای مستقل مردم و بنگاهها نظم و نوآوری ایجاد کند، آیا نتیجه این است که برنامهریزی شهری باید کنار گذاشته شود؟
نه.
این نتیجهای نیست که جیکوبز میگیرد.
Ikeda تصریح میکند که از نظر جیکوبز، توسعه اقتصادی و حتی توسعه فرهنگی شهر بدون نوعی برنامهریزی شهری اتفاق نمیافتد. مسئله او بیشتر با برنامهریزی متمرکز و شکل خاصی از طراحی از بالا است؛ برنامهریزیای که تصور میکند میتوان پیچیدگی شهر را از پیش شناخت و نتیجه مطلوب را مستقیماً طراحی کرد.
این تمایز مهم است.
مسئله این نیست که بگوییم «برنامهریزی بد است و خودجوش بودن خوب است». مسئله این است که برنامهریز تا چه اندازه میتواند نتیجه تعاملات پیچیده شهری را از قبل بداند؟
اگر شهر یک سیستم زنده و پیچیده باشد، ممکن است مداخلهای که روی کاغذ منطقی به نظر میرسد، در عمل روابطی را از بین ببرد که برای زندگی شهری مهماند.
جیکوبز در مرگ و زندگی دقیقاً به همین محدودیت برنامهریزی متمرکز توجه داشت. از نظر او، پروژههای بزرگ و یکدست میتوانند موانعی برای تماسهای غیررسمی میان مردم ایجاد کنند و شبکههای اجتماعیای را که چنین تماسهایی را ممکن میکنند تضعیف کنند.
بنابراین برنامهریزی، در بهترین حالت، قرار نیست همه جزئیات آینده را طراحی کند. دستکم در خوانش اقتصادی جیکوبز، مسئله مهمتر این است که آیا محیط شهری اجازه میدهد فرآیند کشف و تغییر ادامه پیدا کند یا نه.
تفاوت شهر زنده با شهری که فقط «کارآمد» است
در اینجا یک تفاوت نظری دیگر هم وجود دارد که برای فهم جیکوبز مهم است.
اقتصاد متعارف اغلب با مفاهیمی مانند تعادل و کارایی کار میکند.
تعادل را میتوان بهطور ساده وضعیتی دانست که در آن فرصتهای سودآورِ موجود در چارچوب مدل دیگر مورد استفاده قرار نگرفتهاند. کارایی هم به این مربوط است که چیزی با کمترین هزینه ممکن تولید یا مصرف شود.
اما دغدغه اصلی جیکوبز چیز دیگری است.
او بیشتر میخواهد بفهمد فرصتهای جدید اصلاً چگونه کشف میشوند.
اگر هنوز نمیدانیم چه چیزی ممکن است ساخته شود، چگونه میتوانیم بگوییم بهترین نتیجه از قبل کدام است؟
در چنین اقتصادی، آزمایش و آزمونوخطا اهمیت زیادی پیدا میکند، چون بخشی از دانش مورد نیاز برای تصمیمگیری هنوز وجود ندارد. افراد با عمل کردن، بخشی از آن دانش را به وجود میآورند. آنها نه فقط از اطلاعات موجود استفاده میکنند، بلکه از طریق تصمیمهایشان چیزهایی را آشکار میکنند که پیش از آن معلوم نبوده است. Ikeda این وجه از اقتصاد جیکوبز را با اقتصاد «فرآیند بازار» نیز مقایسه میکند؛ رویکردی که در آن جستوجوی فرصتهای سودآور در شرایط دانش ناقص اهمیت دارد.
به این ترتیب، شهر فقط جایی نیست که در آن کالا و خدمات تولید میشود.
شهر میتواند محیطی باشد که در آن خودِ فرصتهای اقتصادی کشف میشوند.
نوآوری محصول نقشه نیست؛ محصول فرآیند است
اگر بخواهیم تمام این بحث را به یک نکته برگردانیم، شاید مهمترین تغییر در نگاه جیکوبز این باشد که به جای پرسیدن «چه شهری باید بسازیم؟» باید بپرسیم «چه نوع محیطی اجازه میدهد شهر خودش چیزهای تازه پیدا کند؟»
این دو سؤال شبیه هم نیستند.
سؤال اول فرض میکند ما میتوانیم مقصد را تا حد زیادی مشخص کنیم و سپس ابزار رسیدن به آن را طراحی کنیم.
سؤال دوم از محدودیت دانش ما شروع میکند. اگر نمیتوانیم بدانیم کدام ایده، فعالیت یا کسبوکار در آینده موفق خواهد شد، شاید مهمتر از طراحی نتیجه، حفظ امکان تجربه کردن باشد.
در این تصویر، شهر خوب لزوماً شهری نیست که همه اجزایش با دقت در یک طرح نهایی هماهنگ شده باشند. شهر خوب میتواند شهری باشد که فضای کافی برای تفاوت، تعامل، آزمایش و تغییر داشته باشد.
و این همان جایی است که دو بخش مشهور و کمتر مشهور اندیشه جیکوبز به هم میرسند.
«تنوع» شهری و «نوآوری» اقتصادی دو موضوع جداگانه نیستند. محیطی که در آن فعالیتها و آدمهای متفاوت کنار هم قرار میگیرند، در نظریه جیکوبز میتواند بستری برای شکلگیری ارتباطات، کشف فرصتها و تغییر تقسیم کار باشد. به همین دلیل، شهر زنده از نظر او فقط شهری پرتحرک و خوشایند نیست؛ یک پدیده اقتصادیِ در حال تحول است.
شاید به همین دلیل است که جیکوبز را نمیتوان فقط با چند توصیه درباره طراحی خیابان خلاصه کرد.
پرسش مهمتر او درباره شهر این است که وقتی هزاران نفر، بدون اینکه نقشه کاملی از آینده داشته باشند، همزمان تصمیم میگیرند، معامله میکنند، کار میکنند و چیزهای تازه را امتحان میکنند، چه نظمی از دل این بینظمی ظاهری بیرون میآید؟
پاسخ جیکوبز این نیست که نتیجه را از پیش میدانیم.
برعکس، ارزش شهر دقیقاً در این است که همهچیز از پیش معلوم نیست.
نوآوری، در این روایت، چیزی نیست که شهر یکباره تولید کند. چیزی است که در جریان زندگی اقتصادی و اجتماعی شهر، قدمبهقدم پدیدار میشود؛ از تغییر یک فعالیت تا ایجاد یک تخصص تازه، از جایگزین کردن یک کالای وارداتی تا شکل گرفتن یک رابطه اقتصادی جدید.
و چون هیچکس از ابتدا نمیداند این زنجیره به کجا خواهد رسید، شهری که امکان آزمایش و تغییر را حفظ میکند، ممکن است چیزی تولید کند که هیچ نقشهای قادر به نوشتنش نبوده است.
دیدگاهها