طی نیمقرن گذشته، رسانهها و منابع آکادمیک دائماً چنین القا میکردند که شهرهای بهشدت متراکم، حاکمانِ آیندهی جهان خواهند بود؛ مکانهایی نظیر لندن، سانفرانسیسکو و شیکاگو که گویی قرار بود اقتصاد جهانی را تحت سیطرهی خود درآورند.
امروزه این ارزیابی بهشدت منسوخ به نظر میرسد. حتی در صفحات نشریهی «نیویورک تایمز» که گرایشهای شهریگرایانه دارد، هراس گستردهای از «چرخهی نابودی شهری» (Urban Doom Loop) به چشم میخورد. البته سخن گفتن از مرگِ شهرهای بزرگ نیز مبالغه است؛ این شهرها قرار نیست به سرنوشت «رومِ پس از امپراتوری» دچار شوند، اما نقش آنها در حال بازتعریف است، چرا که «مرز شهری» (Urban Frontier) به شکلی فزاینده به سمت پیرامون در حال حرکت است.
آنچه امروز شاهد آنیم، بازتابی از پیشبینیهای «اچ. جی. ولز» است. او پیشبینی کرده بود که بخش عمدهی زندگی اقتصادی و اکثریت خانوادهها به سوی حومهها و مناطق پیرامونی (Exurbs) کوچ خواهند کرد. در این دیدگاه، هستهی شهری بازآفرینی میشود: نه دیگر به عنوان مرکز بیرقیب حیات سیاسی و اقتصادی، بلکه به عنوان تئاتری وسیع برای «گردهمایی و مراودات اجتماعی»؛ فضایی ایدهآل برای ثروتمندانِ بدون فرزند، محلی ضروری برای خدمتکارانِ آنها، و چراغ راهنمایی برای جوانان و فرهنگدوستان.
این رویکرد، تغییری بنیادین نسبت به ایدهی «شهرِ تراکنشی» (Transactional City) است؛ شهری پر از کارگرانی که در ساختمانهای مرتفع و فشرده روی هم انباشته شدهاند و از اقمارِ مسکونیِ پراکنده در یک جغرافیای وسیع به مرکز فراخوانده میشوند. نرخ اشغال دفاتر اداری از آغاز قرن حاضر رو به کاهش بوده و پاندمی کرونا تنها این روند را شتاب بخشید.
اگرچه لندن، نیویورک، پاریس، توکیو و میامی دیگر مرکز ثقل حیات اقتصادی نیستند، اما همچنان جذابیتی مقاومتناپذیر برای جوانان تحصیلکرده، نخبگانِ جهانگرد و فعالان فرهنگی دارند. برای نمونه در نیویورک، همزمان با کاهش جمعیت، صفوف فوقثروتمندان همچنان رو به افزایش است. این شهرهای محبوب، دیگر نه «پایتختهای اقتصادی»، بلکه بیشتر به «دکور صحنه» برای گروههای کالاهای لوکس بدل شدهاند.
امروزه، حجم عمدهی توسعههای شهری جدید در خارج از هستهی شهرها و عمدتاً در پیرامونهای حومهای و فراتر از آن رخ میدهد. در سال ۱۹۵۰، ساکنان هستههای مرکزی شهرها حدود ۲۴ درصد از جمعیت آمریکا را تشکیل میدادند؛ امروزه این سهم به کمتر از ۱۵ درصد رسیده است.
رشد کلانشهری در حومهها، و بهویژه مناطق پیرامونی، در سالهای اخیر شتاب گرفته است. بین سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۷، حدود ۹۱ درصد از رشد اشتغال در کلانشهرهای بزرگ، خارج از مناطق تجاری مرکزی (CBD) رخ داده است. ۵۰ شهرستان با بالاترین نرخ رشد در آمریکا، که تقریباً همگی حومهای یا پیرامونی هستند، در سال ۲۰۱۹ افزایشی در اشتغال را تجربه کردند که بیش از ۲.۵ برابرِ سایر مناطق بود.
این تغییرات معمولاً با هراسِ نخبگان فرهنگی، دانشگاهی و رسانهای ما مواجه میشود. اما حتی اگر برخی تحلیلگران همچنان بازگشت به رشد شهری و اشغال بیشتر دفاتر اداری را پیشبینی کنند، حتی سرسختترین مدافعانِ تراکم شهری نیز اذعان دارند که آیندهی شهرها بیش از پیش توسط «پراکندگی» (Sprawl) شکل خواهد گرفت.
محرکهای اصلی این تغییر، دگرگونیهای جمعیتی و پیشرفتهای تکنولوژیک است. بنا بر گزارش دانشگاه براون، با توسعهی ارتباطات آنی، نه اندازه و نه تراکمِ یک شهر، آن را بهرهورتر نمیکند. در واقع، تقریباً تمامی مراکز فناوری پیشرو در کشور، ذاتاً حومهای هستند.



دیدگاهها